یادداشت |#61bd6d

یادداشت

گیل ندا، شمارش معکوس برای انتخابات مجلس آغاز گردیده و طیف های سیاسی از ابتدای سال پروسه تجدید قوا را آغاز کرده اند و بازار میثاق نامه و تجدید میثاق ها داغ گردیده است.
انتخابات مجلس اسفند از حیث اهمیت در جایگاه ویژه ای برای دولت و حامیان آن قرار دارد و به نوعی موفقیت و یا عدم کسب آن میتواند تاثیری قابل توجه در تعیین و یا لااقل عملکرد دولت آینده داشته باشد لذا انتظار حامیان دولت تدبیر و امید که البته این روزها در احوال خوشی بسر نمیبرند از شخص آقای روحانی ایجاد بستر مناسب جهت حضور در کارزار انتخابات است که متاسفانه این روزها گیلان به عنوان یکی از قطب های حامی دولت در کشور در بلاتکلیفی محض ایام می گذراند و این امر باعث نگرانی فعالین سیاسی اصلاح طلب گردیده است.

با وجود اینکه مدتها پیش از رفتن سالاری از استانداری گیلان گمانه زنی ها برای انتصاب والی گیلان آغاز گردیده بود (با توجه به سال انتخاباتی که در آن حضور داریم) عدم معرفی مقام عالی دولت در استانی پرحاشیه همچون گیلان خبری خوب برای حامیان دولت محسوب نمی شود و به طور حتم احتمال انتصاب گزینه ای غیربومی نیز خبری بدتر از عدم معرفی استاندار جدید گیلان برای این فعالین سیاسی است.

یقینا تنها راهکار موفقیت دولتی که به هر برهان و علت موفق به تحقق وعده های خود نگردیده است اتکا به بدنه اجتماعی حامی خود و ایجاد فضا و بستر مناسب برای کنشِ کنشگران حامی سیاست های مطبوع خود است و در این میان فرصت مغتنم، انتصاب هوشمندانه ارکان وزارت کشور در استان ها به عنوان متولیان برگزاری انتخابات است.

با توجه به شرایط اقتصادی موجود بر هیچکس پوشیده نیست که اخذ آرا از شهروندان به نفع دولتی که همه تریبون های تبلیغاتی از مدتها پیش و به صورت هدفمند در حال تخریب وجه آن در بین عوام و افکار عمومی هستند در انتخابات پیش رو دشواری های خاص خود را دارد لذا در این بین انتصابات نادرست نیز میتواند پاشنه آشیل دولت در استانی همچون گیلان را نفوذ پذیرتر کرده و عرصه را بر حامیان دولت تنگ تر سازد.

حضور گزینه ای غیربومی بر کرسی استانداری گیلان در برهه زمانی کنونی به دلایلی همچون عدم شناخت میدانی از وضعیت موجود و تفکیک سیاسی در سطح استان و عدم اجماع نظر فعالین حامی دولت در تمکین بسیاری از مواردی که باید در آن خرد جمعی صورت گرفته و منافع طیف بر منافع اشخاص اولویت داشته باشد تهدیدی محسوب میشود که قطعا بر نتیجه مطلوب تاثیر منفی خواهد گذاشت لیکن اگر در این میان یک گزینه محبوب و قابل قبول بومی در کرسی استاندار قرار گیرد میتواند با شناخت کافی از شرایط و مؤلفه های مورد نیاز در همه شهرستانها به آلترناتیوی تاثیرگذار برای ایجاد بستر مناسب تبدیل شود.

با اذعان بر این موضوع که انتصاب استانداران جزو محدوده اختیارات هیئت دولت بوده و تجربه نشان داده است آقای روحانی به هر دلیلی اعتقاد چندانی به انتصاب گزینه بومی برای استانداری استانی سیاسی همچون گیلان ندارد(که این موضوع با توجه به کیفیت و کمیت رجل سیاسی بومی جای بحث دارد) انتظار میرود مشاورین و نزدیکان گیلانی ایشان با تشریح حقیقی شرایط به وی و ارائه تحلیل های صحیح از وضعیت استان باعث اتخاذ تصمیم مناسب در این برهه حساس بشوند چرا که بسیاری از دلسوزان و حامیان حقیقی این دولت معتقدند انتخابات مجلس پیش رو شاید آخرین روزنه امید برای حفظ اندیشه و تدبیر باشد...

محمدرسول محمدپور

به نظر میرسد باید در تقویم سیاسی سالهایی که در آن انتخابات برگزار می گردد را مشخص و با علامت تعجبی بزرگ از سایر سالها متمایز ساخت چرا که گویی در این سالها(البته شما بخوانید ماههای منتهی به انتخابات) حافظه برخی دوستان نماینده دوباره یاد ایام جوانی کرده و در مرور خاطرات خود و فارغ از آلزایمر خود خواسته ای که در برخی مواقع به آن دچار می شوند به خوبی به یاد می آورند که کرسی امروز و به طور کل خواستگاه جنابشان از بین کدام اندیشه، حزب و یا تشکل سیاسی بوده و با وقاحتی خیره کننده شعارهای فراموش شده گذشته و ادبیات قدیم را تازه کرده و برای آرمان های مشترک اصلاحطلبان گریبان میدرند!!!

 

گیل ندا، در این بین انتخابات مجلس به هزار و یک دلیل آشکار و نهان از اهمیت بیشتری نسبت به سایر رخدادهای سیاسی برخوردار است از این رو دوستان برای ابقای خود بر کرسی درصد وقاحت مذکور را به اوج رسانده و آنان که تا همین چند ماه گذشته با هر ترفندی رابطه با جریان سیاسی اصلاح طلب را از بیم فشارها و یا هزینه های احتمالی در پس دیوار حاشا پنهان می کردند و با رفتارشان به نوعی این موضوع که اصلاحطلبی بخشی از اپوزوسیون خارج نشین و حتی بدتر از آن است را القا می کردند و از این حیث روی دوستان پایداری را سفید کرده بودند و به اسطوره های گل به خودی در دقیقه نود بدل گردیده بودند دوباره به اردوگاه اصلاحطلبان بازگشته و با جوانان سپید موی این طیف سیاسی جلسه برگزار کرده و فریاد وامصیبتا برای اصلاحات و اصلاحطلبان سر میدهند که آی جوانان چه نشسته اید که آرمان های ما در بزنگاه قرار دارد و حضور من در مجلس تنها راه عبور از این پیچ خطرناک هست و...

سناریوی تکراری که این بار خود، بزرگترین تهدید برای تکرارِ "تَکرار" ما محسوب می گردد دوباره در حال وقوع است.به لطف ناتوانی دولت در تحقق وعده های خود به شکل کم سابقه ای فضای اجتماعی نیز جهت موج سواری طیف مقابل مهیا گردیده و در این میان برآیند عمومی منفعت طلبی برخی حضرات نیز مزید بر علت نارضایتی مردم گردیده تا شاید این بار گزینه "بدتر" انتخابی باشد که در برابر "بد" حاصل انتخابات و صندوق رای شود و نتیجه آن استقرار پدیده ای دیگر در صحنه سیاسی کشور همچون دولت پاکدستان گردد که با توجه به شرایط موجود ایران در روابط بین الملل اتفاقی که نباید رقم بخورد و بشود آنچه که نباید...

اهل اندیشه واقفند که مقاومت در برابر زیاده خواهی ها و حفظ حرمت و کیان کشور با تندروی و منطقِ بی منطقی و افراط در برخی مواضع نسنجیده کاملا متفاوت است و در شرایط کنونی که ابتکار عمل طیف سیاسی روبرو در ید اختیار تندروهای کاسب کار فضای تشنج است این اندیشه و گفتمان اصلاحات است که میتواند راهگشا باشد و حتی الامکان تنش و تشنج در فضای بین الملل بر علیه ایران را به پایین ترین سطح ممکن برساند لذا لزوم حضور حداکثری منتسبین واقع ای به این تفکر سیاسی بیش از هر زمان دیگری در مجلس شورای اسلامی حس می گردد و ضرورت این مهم، امروز فراتر از جناح بندی سیاسی یک اولویت ملی محسوب می گردد که البته در بدترین شرایط ممکن از لحاظ تحقق قرار دارد.

به نظر میرسد برای نیل به این هدف باید یک گام به عقب برگردیم و با غربال سبد خودی و تفکیک سره از ناسره اعتماد از دست رفته پایگاه اجتماعی خود را به اندیشه اصلاحات بازگردانیم.
دفع مسئولین و نمایندگان منفعت طلبی که کمترین اِرق و تعصب را برای این جریان سیاسی قائل نبوده و با هر بهانه مضحکی گردش به راست های گذشته خود را در بزنگاههایی همچون انتخابات هیئت رییسه مجلس توجیه میکنند و جذب و اعتماد به نخبگان حقیقی و علی الخصوص جوانان خوش فکر و توانمند تنها راه عبور از چالش اجتماعی موجود برای اصلاحطلبان محسوب می گردد.

تجربه گذشته ثابت کرده که در فقدان حمایت جریان های وابسته به قدرت، جوانان همواره و تنها کلیدواژه عبور جریان سیاسی اصلاحطلب از بحران های پیش رو بودند و متاسفانه نگاه ابزاری به آنان و حضور پای کار مجاهدین صبح شنبه با پاشنه های ورکشیده البته بعد از عبور از بحران ها، تکمیل یک روند موفق در این جریان را ابتر کرده و دقیقا در جایی که نیاز به ابتکار عمل جوانان برای سنگ بنایی جدید در ساختار حس میشد این مصلحت اندیشی و سازش کاری نابجای عده ای نسل اولی محافظه کار اصلاح طلب نما بوده که مانع از رخداد اتفاقات بزرگ در مسیر رسیدن به آرمان های مد نظر گردید و بزرگترین لطمه ها را به دستاوردهای جریان سیاسی اصلاحطلب وارد کرد.

باید در نظر داشت در وضعیت موجود انتخابات مجلس پیش رو در اسفند ماه سال جاری آخرین فرصت اندیشه اصلاحات برای احیای خود می باشد و در صورت عدم کسب موفقیت در این انتخابات و از دست دادن مجلس آینده احتمال حضور تندروها در مسند دولت بعد محتمل تر از همیشه خواهد بود.

محمدرسول محمدپور

مدت زیادی از ابلاغ بخشنامه و دستورالعمل دکتر سالاری استاندار گیلان به دستگاه‌های اجرایی استان جهت الزام مسئولان و مدیران کل این دستگاه‌ها به حضور یک روز در هفته در سطح شهرستان‌های استان گیلان نمی‌گذرد و در همین مدت زمان کوتاه، این حضور باعث تحرک و پویایی در دستگاه‌های اداری استان شده است.

 

گیل ندا،  اینکه یک مدیر کل یا رئیس سازمان استانی به همراه معاونین و رؤسای شهرستانی خود، همراه با فرماندار شهرستان مربوطه، در بخش‌های آن شهرستان حضور یابند و الویت‌های اجرایی و عملیاتی پروژه‌ها در بخش‌ها و روستاها شناسایی شود، پای صحبت مردم بنشینند و مشکلات‌شان را بشنوند و در مسیر حل آن گام بردارند، حرکت خوب و پسندیده‌ای است که با هدایت و مدیریت صحیح و با دستورات مدیر ارشد دستگاه مربوطه، می‌تواند منجر به رفع بسیاری از مشکلات و موانع پیش رو در شهرستان‌ها و در نهایت منجر به رشد و پیشرفت و توسعه منطقه‌ای بشود.

با ابلاغ دستورالعمل استاندار محترم گیلان، نه تنها مدیران استانی، بلکه فرمانداران، بخشداران و دهیاران نیز جهت پیگیری و به ثمر رساندن پروژه‌ها و همچنین رفع نیازها و پیگیری الویتهای روستاها در جهت رفع موانع پیش روی کارآفرینان و تولیدگران در این روستاها حضور فعالی داشته‌اند.

به طور مثال در شهرستان رشت، در یکماه گذشته مدیران کل ادارات راهداری و حمل نقل جاده‌ای، سازمان جهادکشاورزی، شیلات و منابع طبیعی، شرکت آب منطقه‌ای، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، شرکت توزیع نیروی برق و شرکت مخابرات، به‌همراه فرماندار و معاونین فرمانداری و کارشناسان مربوطه، در چند روز مختلف در بخش‌های شش‌گانه شهرستان رشت حضور یافتند و این اتفاق نادری بود که مدیران کل دستگاه‌ها و نهادهای دولتی در ظرف کمتر از یکماه از کلیه بخش‌های شهرستان رشت بازدید به‌عمل آورند و به صورت میدانی در روستاها حضور یابند؛ کما اینکه این رویه در سایر شهرستان‌های استان گیلان نیز جاری و ساری است.

نگاه مدیریتی تحول‌خواه مبتنی بر توسعه منطقه‌ای، نشأت گرفته از تصمیماتی است که بتواند سیستم پیر و فرسوده اداری را با نگاه کارشناسی به حرکت وا دارد و علی‌رغم وجود ایستایی‌های سیستمی، با ابلاغ دستورالعمل‌های اینچنینی می‌توان امید داشت، که زمینه خدمات‌رسانی مطلوب به مردم، بیشتر و بهتر از قبل فراهم خواهد آمد.
مردم زمانی که مسئولین دولتی را در رده‌های مختلف استانی و شهرستانی، پیگیر مشکلات و مسایل‌شان در شهرها و روستاهای خود می‌بینند و بی‌واسطه و بی‌تکلف با آنان سخن می‌گویند، تعلق خاطر بیشتری نسبت به کشور، دولت و نظام پیدا می‌کنند و این امر، مایه تقویت امید، اعتماد و قوت قلب آنان خواهد شد؛ قطعاً مدیران و مسئولان نیز باید پاسخگوی این امید و اعتماد باشند و روستاییان نتایج و دستاوردهای این سفرهای شهرستانی را به‌طور ملموس و روشن در بخش‌ها و روستاها لمس کنند.

قطعاً اطلاع‌رسانی و خبررسانی صحیح و به‌موقع سفرهای یک روزه مدیران استانی به شهرستان‌ها با ابلاغ استاندار محترم، از صدا و سیما و رسانه‌هایی نظیر خبرگزاری‌ها، پایگاه‌های خبری و جراید، از چند جهت در به ثمر رسیدن نتایج این سفرها مؤثر است؛ از یک سو باعث ایجاد امید در بین مردم و تضعیف آن نگاهی که قصد دارد دولت و نظام را ناکارآمد جلوه دهد خواهد شد. از سوی دیگر، پررنگ‌شدن اطلاع‌رسانی‌ها بار تعهد بیشتری برای دستگاه‌ها و نهادهای استانی در الویت‌بندی جهت انجام به‌موقع پروژه‌ها ایجاد خواهد کرد. از دیگر سو باعث تحرک و پویایی سایر ادارات، دستگاه‌ها، نهادها، ستادها و دوایر دولتی و غیردولتی در انجام مسئولیت‌های محوله و الگوبرداری از این روش جهت رفع مشکلات مردم خواهد شد.

با نگاهی کل‌نگر درخواهیم‌یافت که حضور مسئولان و مدیران استانی در شهرستان‌ها و بخش‌ها تا چه میزان تأثیرگذار، مهم و حائز اهمیت است؛ زیرا که همه ما مسئول هستیم و همه باید به قدر مسئولیت و اختیارات خویش پاسخگوی عملکردها، دستاوردها و ضعف‌های خویش باشیم و در این میان، قطعاً مردم بهترین قضاوت‌کنندگان بر عملکردها هستند.

سارنگ حسن پور

گیل ندا،  بازدید از کارخانه بازیافت بیلیش نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع انتقال پسماند پتروشیمی از خوزستان به گیلان ننمود بلکه بر ابهامات آن افزود .

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
بازدید از کارخانه بازیافت بیلیش نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع انتقال پسماند پتروشیمی از خوزستان به گیلان ننمود بلکه بر ابهامات آن افزود .
البته باید از مجموعه استانداری گیلان بابت فراهم نمودن امکان بازدید تشکر کرد اما عدم تناسب کمیت افراد دعوت شده با امکانات و فضا ، تفاوت سطح دانش فنی حضار اعم از مسئولین ، متخصصین ، خبرنگاران ، عکاسان و نمایندگان سازمان های مردم نهاد موجب گردید که امکان پیگیری دقیق موضوع فراهم نباشد.
پیش از بازدید آنچه که تصورمی شد این بود که پسماندهای پتروشیمی حاوی کلر به محل کارخانه منتقل و طی فرآیندی نود درصد آن به اتیلن دی کلراید که مناسب برای کارخانه های تولید محصولات پی وی سی است تبدیل و ده درصد آن که اصطلاحا پسماند سنگین است باقی می ماند و بهترین راه حل برای خلاصی از آن سوزاندن در دماهای بالا است چرا که در این صورت امکان بوجود آمدن مواد بسیار سمی دیوکسین و فوران به حداقل کاهش می یابد.
در زمان بازدید اما سه اتفاق جالب و در عین حال متفاوت با گفته های پیشین رخ داد .
اول اینکه مالک کارخانه مدعی شد که پسماند باقیمانده صفر است ( نه حتی نزدیک به صفر ) و این پسماند سنگین طی فرآیندی که اختراع ایشان است تبدیل به پلاستیکهای پایدار و غیر مضر برای محیط زیست می شود .
دوم اینکه در ابتدای بازدید ایشان تاکید کردند که راه افتادن این کارخانه موهبتی برای گیلان است چرا که ایشان با برشی از مواد در حال بازیافت ، خاکهای آلوده به مواد نفتی ( خاک رنگبر) که سالهاست در همان نزدیکی دپو شده را بازیافت و آن را به خاکی مناسب برای استفاده کشاورزی تبدیل می نمایند. ( وجود آن حجم خاک رنگبرطی سالیان طولانی بدون اینکه فکری برای آن شده باشد نیز خود داستانی است که احتمالا باید به شرکت قبلی مستقر در این کارخانه مرتبط باشد .)
مورد سوم و مهمترین موضوع اینکه بر خلاف تصور من و برخی از بازدید کنندگان که انتظار داشتیم تکلیف ورودی ها و خروجی های کارخانه پس از بازدید روشن شود متاسفانه همان اطلاعات ناقص اولیه نیز دچار ابهام گردید.
حال چرا دانستن این مواد ورودی و خروجی مهم است ؟
زیرا مواد خواص مختلفی دارند و به لحاظ ایمنی دپو ، بارگیری ، حمل ، باراندازی و کار کردن با هر ماده ای تابع ویژگی های آن ماده بوده و با دیگر مواد متفاوت است .
حالیه از یک طرف چون مقرر گردید که جلسه ای تخصصی در این خصوص برگزار گردد و از طرف دیگر برای اظهار نظر دقیقتر در خصوص اینکه این فرآیند برای گیلان مفید یا مضر است باید پیش از برگزاری جلسه به سوالات زیر پاسخ داده شود تا بتوان در جلسه موضوع را بهتر و منطقی تر پیگیری نمود. و اما سوال ها :
– نام واحد یا واحدهای صنعتی تولید کننده پسماند ها چیست ؟
– ماهیت پسماندها چیست ؟
– آیا پروژه انتقال باید تابع شرایط خاصی باشد ؟
– حمل و نقل پسماند و مواد تولیدی توسط چه شرکتی انجام می شود؟
– مجوز انتقال یا تفاهم نامه ای برای انتقال از استان های در مسیر چه برای پسماند و چه محصولات وجود دارد؟
– محصولات بازیافتی و فرآیند تولید آنها چیست؟
– مقصد مواد بازیافتی کجاست ؟
– آیا پسماند سنگینی باقی می ماند ؟
– ماهیت پسماند سنگین احتمالی چیست؟
– پسماند سنگین احتمالی چه می شود؟ امحا می شود یا به محل دیگری منتقل می شود ؟
– اگر پسماند سنگین هم تبدیل به محصولی مفید می شود آن محصول دقیقا چیست ؟ در کجا تولید می شود؟
– شماره ثبت اختراع تهیه پلاستیک پایدار از پسماند سنگین ( مطابق ادعای مالک محترم ) چیست؟
– نگهداری و انتقال پسماند ، محصولات میانی و محصولات نهایی در سایت مطابق کدام استانداردها انجام می شود ؟
– مشخصات فنی و نقشه های مخزن چیست ؟ آیا مستنداتی در اجرای صحیح آن وجود دارد؟
– آیا استفاده از ژئوممبران به عنوان سقف مخزن نگهداری پسماند مطابق استانداردها است؟
– با احداث مخزن در فضای بیرون از دیوار محوطه سایت ، آیا شرایط ایمنی و امنیتی زیر سوال نرفته است ؟
– در فرآیند آلاینده هایی مانند دود ، انواع بخارات ، بو ، شیرابه و … وجود دارد یا خیر ؟ اگر وجود دارد ماهیت آنها چیست و چگونه کنترل می شود ؟ فاضلاب چگونه تصفیه و پساب آن به کجا منتقل می شود؟
– آیا قوانین استقرار و حداقل فاصله از سکونتگاه در خصوص این سایت رعایت شده است ؟
– آیا گزارش ارزیابی زیست محیطی یا ریسک برای این کار تهیه شده است؟
– آیا با مردم محلی مذاکره شده است ؟
– آیا مجوز از بهداشت در خصوص کار با مواد شیمیایی اخذ شده است ؟
– آیا متخصصین بهداشت محیط در کارخانه حضور دائمی دارند ؟
– علت عدم صدور مجوز برای انجام این کار در استانهای دیگر و ازجمله مرکزی و قزوین چیست؟
– سایر واحدهای مشابه کارخانه بیلیش در کدام استان ها قرار دارند؟

محمد کهنسال

آخرین سنگر سکوت نیست

گیل ندا، نمیدانم از کجا باید شروع کرد تا به کسی بر نخورد و کسی دلگیر نگردد اما بالاخره که چه؟
نباید بگویم یا نباید بنویسم که شاید از جایی صدایی بیرون بیاید!؟
امان از این مصلحت اندیشی ها بگذریم...
از آن دوران مدت زیادی نگذشته است کودک بودیم، شاد ، بی پروا و فارغ از هر دغدغه ای، بزرگترین خواسته ما یا دوچرخه بود یا آتاری و یا هرچیز دیگر از همین قبیل...
اگر رسیدن به این خواسته هایمان میسر نمیشد وعده ای از جنس سرخرمن به ما میدادند و به این ترتیب امید ما به آینده بیشتر میشد و چه زیبا بود طی این مسیر در رویاهای شبانه و غلتیدن در آرزوهای کوچکمان دقایقی قبل از خواب...

یادش بخیر با وعده ای آنچنان امیدوار میشدیم که هیجان همچون آتشفشان در دلمان فوران میزد آری از همان روزها با واژه امید آشنا شدم...

کمی بزرگتر شدیم، نوجوان شدیم و دریافتیم که
خواسته هایمان در چند صباح پیش چقدر کودکانه بود. شیطنت ها زیاد شدند و روزها به همین روال یکی پس از دیگری گذشتند که البته کاش میشد زمان را در همان برهه متوقف کرد.

رسیدیم به جوانی، و حال چند سالی است که ما را جوان خطاب میکنند.جوانانانی محکوم به خنده های قاچاقی هستیم و حرف های ناگفته بسیار درون سینه در حبس داریم که یحتمل نقل آنها تبعات زیادی خواهد داشت که وجود این واقعیت سکوت را به آخرین سنگر ما بدل کرده است..

به ما جوانان دیکته کرده بودند که نسل ما یا بهتر است بگویم جوانان نسل سوم انقلاب جایگاهی بسیار مهم دارند آنقدر مهم که اگر نباشیم چرخ اتفاقات کشور نمی چرخد البته حضرات نفرموده بودند این اهمیت کوتاه مدت، مقطع ای و دارای تاریخ انقضا است و در زمان و مکان خاص خود علی الخصوص در برهه انتخابات روی میز قرار می گیرد..

از انتخابات، ستادهای انتخاباتی و وعده های هیجانی آن روزها که بگذارید چیزی نگویم و فقط بین خودمان بماند و خودمان...
ما جوانان امروز در راه رضای خدا و برخی از مخلوقات پشت میز نشین همه کار انجام داده ایم اما نمیدانم مشکل کجاست که هنوز هم بیکار خطاب میشویم و از این استراحت کامل دچار برخی امراض جسمی و روحی گردیده ایم که بعضا در رفتارمان تاثیراتی منفی گذاشته است.

به قول عزیزی که در روزگاری نه چندان دور فرمودند جوانان افسرده شده اند اما فقط این کشف را کردند و فرمودند و رفتند!!خب این را که همه میدانند استاد..
دردها مشخص اند اگر میتوانید راه مداوایش را به ما نشان دهید.ما نسل سومی های انقلاب تصمیم گرفته ایم اسم جوان را دیگر یدک نکشیم که این نام دهن پر کن به دستاویزی برای برخی ها تبدیل شود تا زخم هایمان را دیده دست به نمکدان شوند..

با همه اینها رفیق نیمه راه نیستیم گفتند تکرار کنید، تکرار کردیم حتی اگر صدها بار دیگر لازم به تکرار باشد تو بگو و ما تکرار می کنیم تا نشان دهیم نام و نان و عدم آگاهی علت تکرار ما نبود..

بزرگترین مطالبه جوان این نسل بازگرداندن امید و دلخوشی به جامعه و کف خیابان است.
اینکه بزرگان راهنمایانمان باشند، نه رقیبمان و این نیروی جوانی که مدتی است به رخوت بدل شده ضرب آهنگ کوک توسعه گردد..

همیشه گفته ایم (ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم) فارغ از اینکه جوان همان شمعی است که از آتش نمیترسد. بدانید که ما همچنان امیدمان برقرار است آن قدر که گاه خودمان هیران میمانیم که این رود از کدام چشمه پر می شود..

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم.

گیل ندا، انتخاب نوع و جنس ترکه برای زدن دیگران از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، مثلا اگر ترکه‌ی مناسبی انتخاب نکنیم ممکن است آسیب‌ هایش بیش از آنکه به مضروب برسد به شخص ضارب بگیرد!

مثلا نقد آخر دکتر هادی نوری در نصب فرمانداری بدون یک روز تجربه فرمانداری دقیقا شبیه انتصاب رئیس سازمان برنامه و بودجه گیلان توسط معاون رئیس جمهور و از جنس همین انتصاب هایی است که به آن خرده گرفته شده است؛ آقای حیدری هم از پشت میز دانشگاه رفتند و فرماندار سیاهکل شدند، دکتر نوری چند سال خاک کتابخانه‌های استان را خورده بودند که مدیر کتابخانه‌های استان شدند؟

در مقاطعی آش چنان شور شده بود که خاطرم هست برخی دوستان در اعتدال و توسعه "آستانه اشرفیه" را نشانه کرده بودند و موضوع فرماندار شدن یونس رنجکش به دعوای درون خانوادگیِ خانواده کوچک اعتدال و توسعه در استان منجر شد.

ترکه‌ ای که شما برای زدن انتخاب کرده اید نه درد دارد و نه اثری برجای می‌گذارد، زیرا عالم بی عمل به چه ماند؟!؟

سام سکوتی بداغ

گیل ندا،  در روزگاری که برخلاف گذشته اِرق و تعصب به شهر و شهروندان حلقه مفقوده در بین بسیاری از ورزشکاران و مدیران ورزشی گردیده است "علی علیزاده" قهرمان سابق ملی رشته بوکس و رییس فعلی هیئت بوکس شهرستان رشت با واکنش به توهین به رشتوندان به خوبی نشان داد که هنوز هستند فرزندان برومند این شهر که حیثیت و آبروی رشت و رشتی برای آنان بسیار باارزش تر از احکام و میزهای مدیریتی است.

قابل به ذکر است در مسابقات کشوری بوکس که در رشت برگزار گردید تیم بوکس رشت با تلاش مربیان، بازیکنان و رییس جوان هیئت رشت با شایستگی یکی پس از دیگری حریفان خود را شکست داده و به مقام قهرمانی رسید.

در خلال یکی از مسابقات وقتی بوکسور رشتی پیروز گردید یکی از اعضای کادر فنی تیم مقابل(رییس هیئت) در اقدامی نابجا و غیرقانونی به داخل رینگ رفته با توهین به تماشاگران، داوران، هیئت بوکس رشت و رشتوندان باعث ایجاد اختشاش در ورزشگاه گردید که در این بین علیزاده تاب توهین به رشتوندان را نیاورده و با وی برخورد می کند.

متاسفانه آگاه شدیم در روزهای اخیر در سکوت مدیران ارشد اداره ورزش و جوانان حکم یکسال دوری از جایگاه ریاست هیئت برای این افتخار ملی و مدیر ورزشی موفق صادر گردید که باعث کدورت بسیاری از اهالی ورزش گردید لیکن باید در نظر داشت حتی با تایید حکم مذکور محبوبیت "علی علیزاده" به عنوان یک قهرمان و مدیر ورزشی متعصب در بین شهروندان ارتقا یافته و نام او در قلب هر رشتوند متعصب به شهر و دیار خود حک گردیده است

یک تصویر از آخرین دیدارِ استاندارِ جوان!!! با جوانانِ دیروز و امروز باعث شد به بزرگترین بحران این روزهای کشور کمی فکر کنم،به بحرانی که زیست روزمره خیلی از ما را در خود گرفتار کرده، "بحرانِ جوانی به تعویق افتاده"


گیل ندا،  تصاویر جوانانِ امروزی که پشت در مانده بودند، در دیداری که قرار بود به نامشان برگزار شود و صندلی هایی که من و همنسلانم به رسم عادت دیرینه اشغال کرده بودیم.سالهای قبل خودم روی همان صندلی ها با قیافه ای حق به جانب نشسته بودم و اتفاقا در میانه ی مراسم میکروفون را هم روشن کرده بودم و به خیال خودم،بخشی از مطالبات جوانان را هم مطرح کرده بودم.پس از پایان صحبت ها دوباره منِ چهل ساله یاد روزگار جوانی افتاده و کیف کرده بودم.حسِ شیرینی بود.شاید به دلیل همین حلاوت است که امروز دست و دلم نمیرود چندکلام با همنسلانم دردِ دل کنم.چون میدانم این شیرینیِ نشستن در جایگاه جوان،چقدر میتواند وسوسه انگیز و هوش ربا باشد.خصوصا اگر این روزها همه ی دستورالعمل ها و بخشنامه ها و قوانین،آخرشان به انتصاب جوانان بازگردد و آمارها نشانگر انتصاب پر تعداد جوانان بر مسندهای استان باشد.(هرچند جوانی را با تعریفی جدید استحاله کنیم)
اما دلم میخواهد پیش از آغازِ نگاهی سطحی در علل این پدیده ی شیرین برای ما و تلخ برای جوانانِ امروز از همه جوانانی که سالهاست(حداقل پنج تا ده سال) صندلی هایشان را مصادره کرده ام طلب بخشش کنم و بخواهم که این را بر ما ببخشایند که کامِ دائم التلخمان را به شیرینی جوانی، چند صباحی خوش کردیم و در این مسیر به جوانی آنها ظلم کردیم.
اما درباره دلایل این رخداد و تعویق جوانی نسل ما و کِشدار شدنش شاید از نگاه من چند بزنگاه و رخداد بیش از بقیه خودنمایی کند که به ترتیب بیان میکنم،شاید به عنوانِ عذرِ تقصیر :

یک: آغازِ جوانی و انباشت مطالبات،
جوانی ما که متولدین دهه های پنجاه یا اوائل شصت هستیم و اتفاقا در طیف های اصلاح طلب جای میگیریم، مصادف شده بود با دوران انباشت مطالبات و اتفاقا به تعویق افتادن آنها.در روزهای خوش هفتاد و شش که ما تازه به بیست سالگی یعنی اوج جوانی وارد میشدیم،نسلِ پیش از ما که انقلاب کرده هایی بودند که ده سال طعم حذف و طرد را چشیده بودند تازه فرصت کرده بودند سرِ سفره ی انقلاب بنشینند.خیلی از بزرگترهای!!! آن روزِ ما که در سی یا چهل سالگی به سر میبردند با دوم خرداد به نام و نان و نوایی رسیده بودند و هزار آرزو برای میهن و کشورشان و انقلابشان داشتند.میخواستند عدالت و آزادی و دموکراسی را سر سفره های مردم بیاورند و در آن روزگار هر کس که در انقلاب نقشی داشت و هنوز از دایره ی انقلابی ها اخراج نشده بود خودش را مُحق میدانست که در منصبی و مقامی قرار بگیرد،برایشان هم فرقی نمیکرد این مناصب در نهاهای انتخابی باشد یا انتصابی،فرقی نمیکرد درون بدنه حاکمیت باشد یا در بدنه تشکیلات و احزاب،آنها که چند سال حذف شده بودند همه ی مناصب و میزها را حق خود میدانستند.از وزیر و نماینده مجلس تا شورای شهر و استاندار و فرماندار و مدیرکل،همه را بین خودشان تقسیم کردند و تقریبا فراموش کردند که پوسترچسبانهایشان هم لازم است در مدارج و جایگاه های حزبی و تشکیلاتی یا مناصبِ خُرد، رسمِ سروکله زدن با قدرت را بیاموزند.عطشِ خدمت و شوقِ قدرت چشم و گوششان را بسته بود و آنچنان در بادِ آن بیست میلیون رای خردادی، "جیک جیک مستونشون بود که سوزِ زمستونشون نبود."

دو:پایانِ زودهنگام جوانی
نسل ما با دوم خرداد هفتاد و شش جوانی آغاز کرد و با هشتاد و چهار و معجزه ی هزاره سومش خیلی زود تبِ جوانی اش فروکش کرد و با "زمستانِ بهارنشین هشتاد و هشت" پیر شد،خیلی زود تمام آمال و آرزوهایی که از آنسال در دلمان جرقه زده بود رو به خاموشی داشت و کسی چه میداند زمستان با شکوفه های پر از خیالِ میوه ی ما چه کرد.پیر شدیم و شکسته و لبریزِ خشم و حسادت.خصوصا وقتی می دیدیم که رایحه خوش خدمت دولت بهار چطور در آن هشت سالِ سختش بر ما،چه آسان جوانانش را به همه ی مناصب انتخابی و انتصابی وارد میکند و ما هیچ ،ما نگاه و حتی گاهی ما سرکوب...
این خشم و حسد هنوز درون تک تک ما نسل دومی های اصلاحات گاه چنان زبانه میگیرد که خودمان و اطرافیانمان را غرق آتش میکند.از بدعهدی زمانه و یارانی که از آنها چشم یاری داشتیم،دلگیر بودیم و خسته.انگار مثل آن شخصیت کارتونی جوانیمان را در یخچالهای قلبمان فریز کردیم تا روز موعودمان برسد و جوانی هایمان را از پستوها بیرون آوریم و خرج کنیم.
سه:جوانی در زیر زمین و پستو
در تمام این سالهای رکود، وادادگی ها و مصلحت اندیشی ها و منفعت طلبی ها و محافظه کار شدن ها و زیرآب زنی های بزرگترهای الگویمان را دیدیم و آموختیم آنچه نباید.یادگرفتیم چطور زیر پای هم را خالی کنیم،یاد گرفتیم چطور اخلاق را به مسلخ منفعت و مصلحت ببریم،یادگرفتیم چطور از اصلاح طلبِ دوآتشه ی مجلس ششم به یک اعتدالی بی خطر و سر به زیر تبدیل شویم.یاد گرفتیم حتی حرف زدنمان و لباس پوشیدنمان را هم تغییر دهیم.یقه هایمان کم کم دیپلمات شد،کت و شلوارهای رنگارنگمان برای روزهای مبادا آماده شد،کتابهایمان از دستمان افتاد و گوشی ها سلاحمان شد.سلفی بگیر های قهاری شدیم و شروع کردیم به جمع کردن آرشیو عکس هایمان با این مسئول و آن مقام و این فرماندار و آن مدیرکلِ سابق تا روز مبادا به کارمان بیاید.در آن سالهای سخت و صعبِ سرکوب و اختناق، ما بیکار ننشستیم."گعده" هایمان را برای روزِ بازگشت تشکیل دادیم،یارکشی هایمان را انجام دادیم و رفقایمان را انتخاب کردیم تا روزی که دوباره سرِ سفره ی انقلابِ سابق و اصلاحات امروز بنشینیم دستمان خالی نباشد.سفره همان سفره بود تنها رنگ و نامش را تغییر دادیم.آویخته این و آن شدیم تا از نامشان به نانی برسیم در همان روز مبادا.

چهار:رسمِ مریدی ما و اندوختن تجربه و رسیدن آن روز موعود
در همین سالهای پستو نشینی بود که مرید این یا آن شدیم و به دامنش آویختیم و در حلقه اش خودمان را اثبات کردیم.انگار همه ی ما میدانستیم روزی این احوال دگرگون خواهد شد و ما فرصت خواهیم داشت بالاخره از برند و عنوان اصلاح طلبی استفاده لازم را ببریم.پی برده بودیم که پله های ترقی را پیمودن بدون نوچگی و مریدی میسر نیست.باید به عکسی یا خاطره ای یا بزرگی می آویختیم.آرشیوهایمان را پر و پیمان کردیم تا آنروز موعود رسید.
جالب اما آنجا بود که ما هنوز در سالِ نود و دو بازهم ستادِ جوانان بودیم.انگار همه ی ما جوانی هایمان را از یخچال ها بیرون آورده بودیم تا استفاده کنیم.میخواستیم حقمان را از زمین و زمان بگیریم.مهم نبود سن شناسنامه ای ما چقدر است.مهم این بود که هر آیین نامه و دستورالعملی را میشد با سن ما تغییر داد و مناسب سازی کرد.
سن جوانی را بالا کشیدیم و روی سی و پنج فیکس کردیم و هیچ فکر نکردیم که برای این دو یا سه سال چقدر جوان بیست ساله و بیست و پنج ساله را از رسیدن به جایگاهشان دور میکنیم،فکر نکردیم چه تخم نفرتی در دل جوانها میکاریم با نشستن در جایشان،با خام خواندنشان.برای من و همنسلانم "نود و دو"فرصت احیای جوانی از دست رفته بود و ما چه بی رحمانه همه را به پای این آرزو مچاله کردیم.اما در عوض نشان دادیم شاگردان و مریدهای خوبی برای بزرگترهایمان بودیم.

پنج:فصلِ درو کردنِ محصول
با پیروزی در انتخابات نود و دو ما جوانی هایمان را احیاشده دیدیم و مترصد فرصت شدیم تا با تمام وجود از این آغاز مجدد جوانی لذت ببریم،اما انگار هنوز نوبت ما نشده بود یا هنوز نتوانسته بودیم خودمان را خوب ثابت کنیم.انگار هنوز در صفِ ورود به بدنه حاکمیت خیلی ها جلوتر از ما بودند.همانها که میخواستند کارهای نیمه تمام برزمین مانده شان در سالهای دولت اصلاحات را به سرانجام برسانند این بار در هیبتی نو و به عنوانِ اعتدالیونِ شیفته ی خدمت پا به عرصه گذاشتند.گعده ها و حلقه ها دوباره شکل گرفت و کانونهای قدرت تشکیل شد تا انتصابات را جهت دهد و به سوی این حزب یا آن حزب بکشاند.و باز هم در این جنگ قدرت،آنها که نه دیده شدند و نه به بازی گرفته شدند جوانانِ میانسالی بودند که بازهم تنها پوستر چسبانی به آنها رسیده بود و دوباره مشتشان خالی مانده بود.بهانه ی جدید برای عدم به کارگیری جوانانِ قدیم همان بهانه ی تکراری چهل ساله بود ،برهه ی حساس کنونی.
شش:عبور از آرمان برای مصلحت و عبور از اخلاق برای منفعت
عصرِ اعتدال دیگر عصر آرمانهای بلند اصلاح طلبانه ی مدل هفتاد و شش نبود.اعتدال با خود مفاهیم جدیدی چون مصلحت و هزینه و فایده را آورده بود.دیگر دم زدن از شعارهای دوران اصلاحات و یادآوری مجلس ششم،تندروی و افراطی گری خوانده میشد و من و همنسلانم که تازه سرِ پرسودایمان به دیوارِ سختِ اعتدال و مفاهیم تازه اش خورده بود نیاز به زمان داشتیم تا خود را با این تعاریف وفق بدهیم.اما طولی نکشید که آموختیم خودمان را و جمع هایمان را پالایش کنیم و جوانان دیروز و امروز را به دو دسته افراطی و معتدل تقسیم کردیم و لیستهای اعتدالیمان را بستیم تا به محض خالی شدن جا ،جانمایی کنیم.تصمیم گرفتیم اصلاح طلبی را به طاقچه ها بسپاریم و با پرچم اعتدال و تدبیر و امید شورا بسازیم و به رنگ اعتدال در بیاییم.دیگر خبری از آن جوانهای هشتاد و هشت نبود که در سرشان بادِ آرمانهای دموکراسی و آزادی بود.همه مان نه با پا،که با سر به زمینِ واقعیت خورده بودیم.تصمیم گرفتیم سقفِ مطالباتمان را در ستادهای جوانان و شوراهای جوانان و ...به جای تغییر در رویه حاکمیت یا تغییر قوانین ظالمانه یا برقراری عدالت و آزادی بیان و این شعارهای "هوایی" مشخص تر و "زمینی" تر کنیم و به سمتِ مطالبه ی انتصاب جوانان بچرخانیم.همه با هم یکدل و یکصدا شدیم که زحمت کشیده های ستادها و پوسترچسبانهای سابق را مدیر و فرماندار و بخشدار و کارمند کنیم.برای این کار نیاز بود زیاد شعار تند ندهیم،معقول باشیم،آرمانگرا نباشیم،واقعیتها و موانع دولت را بشناسیم و البته یقه دیپلمات و کت و شلواری هم باشیم.همه استحاله شدیم،استحاله درونی و بیرونی از اصلاح طلبانِ افراطی و آرمانگرا به اصلاح طلبانِ معتدل و واقع گرا .
اتفاقا خیلی زود هم به سقف مطالباتمان رسیدیم و بیوهای اینستاگراممان پر شد از القاب مشاور فرماندار و بخشدار و مدیر و ...هر چند مسیر سخت بود اما به شیرینی انجامش می ارزید.
در تمام این دلنوشته سعی کردم خودم را از همنسلانم جدا نکنم چرا که معتقدم من هم هرگز به روزهای پسا هفتاد و شش و پیشا هشتاد و هشت بازنخواهم گشت.من هم تا همین دو سال پیش دعوت به مراسم روز جوان را حق خودم میدانستم،من هم تا دوسال پیش میان شورای جوانان اصلاح طلب و شورای جوانان حامی تدبیر و امید و شورای هماهنگی سرگردان بودم و همه را با هم میخواستم،من هم دوست داشتم جای جوانهای تازه از گرد راه رسیده را بگیرم و همه شان را به سبد مجاهدین شنبه بازگردانم،من هم حاضر نبودم(و شاید نیستم) بدون جنگ و خونریزی صندلی و جایگاهم را به جوانان پیشکش کنم،به جوانان نسل سومی که ارزش هایش با انگاره های من زمین تا آسمان متفاوت است.هرچند میدانم در پس همه این تمامیت خواهی ها من و همنسلانم به آنها حسادت میکردیم.نه از آنرو که آنها اخلاق مدارتر و آرمانگراتر و پیشروتر بودند،بلکه از آن رو که آنها راه را خیلی زودتر و کم هزینه تر از ما یاد گرفته بودند.راهی که من و همنسلانم در بیست سال طی کردیم آنها پنج ساله پیمودند و خیلی هایشان پیشرفت کردند و بیوهای اینستاگرام و آرشیوهای عکسشان از ما چهل ساله ها پر و پیمان تر هم بود.آنها همه تجربه های دردناک ما را به راحتی طی کردند و به انجام رسیدند.به همان انجامی که ما برایش زیر پای رفقایمان را خالی کردیم.
روز جوان امسال فرصتی شد تا به یادآوری ادوار گذشته و مسیری که پیمودیم بپردازم.سالهایی که ما درس های آموخته از بزرگان را خوب پس دادیم و جا پای همانها گذاشتیم.سالهایی که حذف شدگی هایمان را برای نسلهای بعد تلافی کردیم.نسل ما یک عذرخواهی بزرگ به نسلهای بعد بدهکار است بابت تمام صندلی هایی که از آنها دریغ کردیم،برای تمام فرصتهایی که از آنها گرفتیم،برای تمام مشورتهایی که با آنها نکردیم،برای تمام نقشه هایی که برای مسیر آنها کشیدیم و برای تمام درک نکردنهایشان و نشنیدنشان.
عذرخواهی میکنم از نسلهای بعد از خودم که دوست نداشتم مثل پیشینیانم جوانی را رها کنم و جایشان را تنگ کردم.عذرخواهی میکنم که عرصه ای اخلاقی را به آنها واگذار نکردم،از این که به آنها نشان دادم میشود و یا شاید باید ،آرمانها و اخلاقیات را به مسلخ منفعت و مصلحت برد.
امیدوارم در نسل بعد از من حس بخشش هنوز زنده باشد و پایدار.

پویا قلی پور

درباره ی ما

پایگاه خبری گیل ندا، خبرگزاری کلانشهر رشت

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی برای اطلاع از آخرین مطالب سایت، در خبرنامه گیل ندا عضو شوید.