K2 Listing

K2 Listing

مدت زیادی از ابلاغ بخشنامه و دستورالعمل دکتر سالاری استاندار گیلان به دستگاه‌های اجرایی استان جهت الزام مسئولان و مدیران کل این دستگاه‌ها به حضور یک روز در هفته در سطح شهرستان‌های استان گیلان نمی‌گذرد و در همین مدت زمان کوتاه، این حضور باعث تحرک و پویایی در دستگاه‌های اداری استان شده است.

 

گیل ندا،  اینکه یک مدیر کل یا رئیس سازمان استانی به همراه معاونین و رؤسای شهرستانی خود، همراه با فرماندار شهرستان مربوطه، در بخش‌های آن شهرستان حضور یابند و الویت‌های اجرایی و عملیاتی پروژه‌ها در بخش‌ها و روستاها شناسایی شود، پای صحبت مردم بنشینند و مشکلات‌شان را بشنوند و در مسیر حل آن گام بردارند، حرکت خوب و پسندیده‌ای است که با هدایت و مدیریت صحیح و با دستورات مدیر ارشد دستگاه مربوطه، می‌تواند منجر به رفع بسیاری از مشکلات و موانع پیش رو در شهرستان‌ها و در نهایت منجر به رشد و پیشرفت و توسعه منطقه‌ای بشود.

با ابلاغ دستورالعمل استاندار محترم گیلان، نه تنها مدیران استانی، بلکه فرمانداران، بخشداران و دهیاران نیز جهت پیگیری و به ثمر رساندن پروژه‌ها و همچنین رفع نیازها و پیگیری الویتهای روستاها در جهت رفع موانع پیش روی کارآفرینان و تولیدگران در این روستاها حضور فعالی داشته‌اند.

به طور مثال در شهرستان رشت، در یکماه گذشته مدیران کل ادارات راهداری و حمل نقل جاده‌ای، سازمان جهادکشاورزی، شیلات و منابع طبیعی، شرکت آب منطقه‌ای، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، شرکت توزیع نیروی برق و شرکت مخابرات، به‌همراه فرماندار و معاونین فرمانداری و کارشناسان مربوطه، در چند روز مختلف در بخش‌های شش‌گانه شهرستان رشت حضور یافتند و این اتفاق نادری بود که مدیران کل دستگاه‌ها و نهادهای دولتی در ظرف کمتر از یکماه از کلیه بخش‌های شهرستان رشت بازدید به‌عمل آورند و به صورت میدانی در روستاها حضور یابند؛ کما اینکه این رویه در سایر شهرستان‌های استان گیلان نیز جاری و ساری است.

نگاه مدیریتی تحول‌خواه مبتنی بر توسعه منطقه‌ای، نشأت گرفته از تصمیماتی است که بتواند سیستم پیر و فرسوده اداری را با نگاه کارشناسی به حرکت وا دارد و علی‌رغم وجود ایستایی‌های سیستمی، با ابلاغ دستورالعمل‌های اینچنینی می‌توان امید داشت، که زمینه خدمات‌رسانی مطلوب به مردم، بیشتر و بهتر از قبل فراهم خواهد آمد.
مردم زمانی که مسئولین دولتی را در رده‌های مختلف استانی و شهرستانی، پیگیر مشکلات و مسایل‌شان در شهرها و روستاهای خود می‌بینند و بی‌واسطه و بی‌تکلف با آنان سخن می‌گویند، تعلق خاطر بیشتری نسبت به کشور، دولت و نظام پیدا می‌کنند و این امر، مایه تقویت امید، اعتماد و قوت قلب آنان خواهد شد؛ قطعاً مدیران و مسئولان نیز باید پاسخگوی این امید و اعتماد باشند و روستاییان نتایج و دستاوردهای این سفرهای شهرستانی را به‌طور ملموس و روشن در بخش‌ها و روستاها لمس کنند.

قطعاً اطلاع‌رسانی و خبررسانی صحیح و به‌موقع سفرهای یک روزه مدیران استانی به شهرستان‌ها با ابلاغ استاندار محترم، از صدا و سیما و رسانه‌هایی نظیر خبرگزاری‌ها، پایگاه‌های خبری و جراید، از چند جهت در به ثمر رسیدن نتایج این سفرها مؤثر است؛ از یک سو باعث ایجاد امید در بین مردم و تضعیف آن نگاهی که قصد دارد دولت و نظام را ناکارآمد جلوه دهد خواهد شد. از سوی دیگر، پررنگ‌شدن اطلاع‌رسانی‌ها بار تعهد بیشتری برای دستگاه‌ها و نهادهای استانی در الویت‌بندی جهت انجام به‌موقع پروژه‌ها ایجاد خواهد کرد. از دیگر سو باعث تحرک و پویایی سایر ادارات، دستگاه‌ها، نهادها، ستادها و دوایر دولتی و غیردولتی در انجام مسئولیت‌های محوله و الگوبرداری از این روش جهت رفع مشکلات مردم خواهد شد.

با نگاهی کل‌نگر درخواهیم‌یافت که حضور مسئولان و مدیران استانی در شهرستان‌ها و بخش‌ها تا چه میزان تأثیرگذار، مهم و حائز اهمیت است؛ زیرا که همه ما مسئول هستیم و همه باید به قدر مسئولیت و اختیارات خویش پاسخگوی عملکردها، دستاوردها و ضعف‌های خویش باشیم و در این میان، قطعاً مردم بهترین قضاوت‌کنندگان بر عملکردها هستند.

سارنگ حسن پور

گیل ندا،  بازدید از کارخانه بازیافت بیلیش نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع انتقال پسماند پتروشیمی از خوزستان به گیلان ننمود بلکه بر ابهامات آن افزود .

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
بازدید از کارخانه بازیافت بیلیش نه تنها کمکی به روشن شدن موضوع انتقال پسماند پتروشیمی از خوزستان به گیلان ننمود بلکه بر ابهامات آن افزود .
البته باید از مجموعه استانداری گیلان بابت فراهم نمودن امکان بازدید تشکر کرد اما عدم تناسب کمیت افراد دعوت شده با امکانات و فضا ، تفاوت سطح دانش فنی حضار اعم از مسئولین ، متخصصین ، خبرنگاران ، عکاسان و نمایندگان سازمان های مردم نهاد موجب گردید که امکان پیگیری دقیق موضوع فراهم نباشد.
پیش از بازدید آنچه که تصورمی شد این بود که پسماندهای پتروشیمی حاوی کلر به محل کارخانه منتقل و طی فرآیندی نود درصد آن به اتیلن دی کلراید که مناسب برای کارخانه های تولید محصولات پی وی سی است تبدیل و ده درصد آن که اصطلاحا پسماند سنگین است باقی می ماند و بهترین راه حل برای خلاصی از آن سوزاندن در دماهای بالا است چرا که در این صورت امکان بوجود آمدن مواد بسیار سمی دیوکسین و فوران به حداقل کاهش می یابد.
در زمان بازدید اما سه اتفاق جالب و در عین حال متفاوت با گفته های پیشین رخ داد .
اول اینکه مالک کارخانه مدعی شد که پسماند باقیمانده صفر است ( نه حتی نزدیک به صفر ) و این پسماند سنگین طی فرآیندی که اختراع ایشان است تبدیل به پلاستیکهای پایدار و غیر مضر برای محیط زیست می شود .
دوم اینکه در ابتدای بازدید ایشان تاکید کردند که راه افتادن این کارخانه موهبتی برای گیلان است چرا که ایشان با برشی از مواد در حال بازیافت ، خاکهای آلوده به مواد نفتی ( خاک رنگبر) که سالهاست در همان نزدیکی دپو شده را بازیافت و آن را به خاکی مناسب برای استفاده کشاورزی تبدیل می نمایند. ( وجود آن حجم خاک رنگبرطی سالیان طولانی بدون اینکه فکری برای آن شده باشد نیز خود داستانی است که احتمالا باید به شرکت قبلی مستقر در این کارخانه مرتبط باشد .)
مورد سوم و مهمترین موضوع اینکه بر خلاف تصور من و برخی از بازدید کنندگان که انتظار داشتیم تکلیف ورودی ها و خروجی های کارخانه پس از بازدید روشن شود متاسفانه همان اطلاعات ناقص اولیه نیز دچار ابهام گردید.
حال چرا دانستن این مواد ورودی و خروجی مهم است ؟
زیرا مواد خواص مختلفی دارند و به لحاظ ایمنی دپو ، بارگیری ، حمل ، باراندازی و کار کردن با هر ماده ای تابع ویژگی های آن ماده بوده و با دیگر مواد متفاوت است .
حالیه از یک طرف چون مقرر گردید که جلسه ای تخصصی در این خصوص برگزار گردد و از طرف دیگر برای اظهار نظر دقیقتر در خصوص اینکه این فرآیند برای گیلان مفید یا مضر است باید پیش از برگزاری جلسه به سوالات زیر پاسخ داده شود تا بتوان در جلسه موضوع را بهتر و منطقی تر پیگیری نمود. و اما سوال ها :
– نام واحد یا واحدهای صنعتی تولید کننده پسماند ها چیست ؟
– ماهیت پسماندها چیست ؟
– آیا پروژه انتقال باید تابع شرایط خاصی باشد ؟
– حمل و نقل پسماند و مواد تولیدی توسط چه شرکتی انجام می شود؟
– مجوز انتقال یا تفاهم نامه ای برای انتقال از استان های در مسیر چه برای پسماند و چه محصولات وجود دارد؟
– محصولات بازیافتی و فرآیند تولید آنها چیست؟
– مقصد مواد بازیافتی کجاست ؟
– آیا پسماند سنگینی باقی می ماند ؟
– ماهیت پسماند سنگین احتمالی چیست؟
– پسماند سنگین احتمالی چه می شود؟ امحا می شود یا به محل دیگری منتقل می شود ؟
– اگر پسماند سنگین هم تبدیل به محصولی مفید می شود آن محصول دقیقا چیست ؟ در کجا تولید می شود؟
– شماره ثبت اختراع تهیه پلاستیک پایدار از پسماند سنگین ( مطابق ادعای مالک محترم ) چیست؟
– نگهداری و انتقال پسماند ، محصولات میانی و محصولات نهایی در سایت مطابق کدام استانداردها انجام می شود ؟
– مشخصات فنی و نقشه های مخزن چیست ؟ آیا مستنداتی در اجرای صحیح آن وجود دارد؟
– آیا استفاده از ژئوممبران به عنوان سقف مخزن نگهداری پسماند مطابق استانداردها است؟
– با احداث مخزن در فضای بیرون از دیوار محوطه سایت ، آیا شرایط ایمنی و امنیتی زیر سوال نرفته است ؟
– در فرآیند آلاینده هایی مانند دود ، انواع بخارات ، بو ، شیرابه و … وجود دارد یا خیر ؟ اگر وجود دارد ماهیت آنها چیست و چگونه کنترل می شود ؟ فاضلاب چگونه تصفیه و پساب آن به کجا منتقل می شود؟
– آیا قوانین استقرار و حداقل فاصله از سکونتگاه در خصوص این سایت رعایت شده است ؟
– آیا گزارش ارزیابی زیست محیطی یا ریسک برای این کار تهیه شده است؟
– آیا با مردم محلی مذاکره شده است ؟
– آیا مجوز از بهداشت در خصوص کار با مواد شیمیایی اخذ شده است ؟
– آیا متخصصین بهداشت محیط در کارخانه حضور دائمی دارند ؟
– علت عدم صدور مجوز برای انجام این کار در استانهای دیگر و ازجمله مرکزی و قزوین چیست؟
– سایر واحدهای مشابه کارخانه بیلیش در کدام استان ها قرار دارند؟

محمد کهنسال

آخرین سنگر سکوت نیست

گیل ندا، نمیدانم از کجا باید شروع کرد تا به کسی بر نخورد و کسی دلگیر نگردد اما بالاخره که چه؟
نباید بگویم یا نباید بنویسم که شاید از جایی صدایی بیرون بیاید!؟
امان از این مصلحت اندیشی ها بگذریم...
از آن دوران مدت زیادی نگذشته است کودک بودیم، شاد ، بی پروا و فارغ از هر دغدغه ای، بزرگترین خواسته ما یا دوچرخه بود یا آتاری و یا هرچیز دیگر از همین قبیل...
اگر رسیدن به این خواسته هایمان میسر نمیشد وعده ای از جنس سرخرمن به ما میدادند و به این ترتیب امید ما به آینده بیشتر میشد و چه زیبا بود طی این مسیر در رویاهای شبانه و غلتیدن در آرزوهای کوچکمان دقایقی قبل از خواب...

یادش بخیر با وعده ای آنچنان امیدوار میشدیم که هیجان همچون آتشفشان در دلمان فوران میزد آری از همان روزها با واژه امید آشنا شدم...

کمی بزرگتر شدیم، نوجوان شدیم و دریافتیم که
خواسته هایمان در چند صباح پیش چقدر کودکانه بود. شیطنت ها زیاد شدند و روزها به همین روال یکی پس از دیگری گذشتند که البته کاش میشد زمان را در همان برهه متوقف کرد.

رسیدیم به جوانی، و حال چند سالی است که ما را جوان خطاب میکنند.جوانانانی محکوم به خنده های قاچاقی هستیم و حرف های ناگفته بسیار درون سینه در حبس داریم که یحتمل نقل آنها تبعات زیادی خواهد داشت که وجود این واقعیت سکوت را به آخرین سنگر ما بدل کرده است..

به ما جوانان دیکته کرده بودند که نسل ما یا بهتر است بگویم جوانان نسل سوم انقلاب جایگاهی بسیار مهم دارند آنقدر مهم که اگر نباشیم چرخ اتفاقات کشور نمی چرخد البته حضرات نفرموده بودند این اهمیت کوتاه مدت، مقطع ای و دارای تاریخ انقضا است و در زمان و مکان خاص خود علی الخصوص در برهه انتخابات روی میز قرار می گیرد..

از انتخابات، ستادهای انتخاباتی و وعده های هیجانی آن روزها که بگذارید چیزی نگویم و فقط بین خودمان بماند و خودمان...
ما جوانان امروز در راه رضای خدا و برخی از مخلوقات پشت میز نشین همه کار انجام داده ایم اما نمیدانم مشکل کجاست که هنوز هم بیکار خطاب میشویم و از این استراحت کامل دچار برخی امراض جسمی و روحی گردیده ایم که بعضا در رفتارمان تاثیراتی منفی گذاشته است.

به قول عزیزی که در روزگاری نه چندان دور فرمودند جوانان افسرده شده اند اما فقط این کشف را کردند و فرمودند و رفتند!!خب این را که همه میدانند استاد..
دردها مشخص اند اگر میتوانید راه مداوایش را به ما نشان دهید.ما نسل سومی های انقلاب تصمیم گرفته ایم اسم جوان را دیگر یدک نکشیم که این نام دهن پر کن به دستاویزی برای برخی ها تبدیل شود تا زخم هایمان را دیده دست به نمکدان شوند..

با همه اینها رفیق نیمه راه نیستیم گفتند تکرار کنید، تکرار کردیم حتی اگر صدها بار دیگر لازم به تکرار باشد تو بگو و ما تکرار می کنیم تا نشان دهیم نام و نان و عدم آگاهی علت تکرار ما نبود..

بزرگترین مطالبه جوان این نسل بازگرداندن امید و دلخوشی به جامعه و کف خیابان است.
اینکه بزرگان راهنمایانمان باشند، نه رقیبمان و این نیروی جوانی که مدتی است به رخوت بدل شده ضرب آهنگ کوک توسعه گردد..

همیشه گفته ایم (ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم) فارغ از اینکه جوان همان شمعی است که از آتش نمیترسد. بدانید که ما همچنان امیدمان برقرار است آن قدر که گاه خودمان هیران میمانیم که این رود از کدام چشمه پر می شود..

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم.

گیل ندا، انتخاب نوع و جنس ترکه برای زدن دیگران از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، مثلا اگر ترکه‌ی مناسبی انتخاب نکنیم ممکن است آسیب‌ هایش بیش از آنکه به مضروب برسد به شخص ضارب بگیرد!

مثلا نقد آخر دکتر هادی نوری در نصب فرمانداری بدون یک روز تجربه فرمانداری دقیقا شبیه انتصاب رئیس سازمان برنامه و بودجه گیلان توسط معاون رئیس جمهور و از جنس همین انتصاب هایی است که به آن خرده گرفته شده است؛ آقای حیدری هم از پشت میز دانشگاه رفتند و فرماندار سیاهکل شدند، دکتر نوری چند سال خاک کتابخانه‌های استان را خورده بودند که مدیر کتابخانه‌های استان شدند؟

در مقاطعی آش چنان شور شده بود که خاطرم هست برخی دوستان در اعتدال و توسعه "آستانه اشرفیه" را نشانه کرده بودند و موضوع فرماندار شدن یونس رنجکش به دعوای درون خانوادگیِ خانواده کوچک اعتدال و توسعه در استان منجر شد.

ترکه‌ ای که شما برای زدن انتخاب کرده اید نه درد دارد و نه اثری برجای می‌گذارد، زیرا عالم بی عمل به چه ماند؟!؟

سام سکوتی بداغ

گیل ندا،  در روزگاری که برخلاف گذشته اِرق و تعصب به شهر و شهروندان حلقه مفقوده در بین بسیاری از ورزشکاران و مدیران ورزشی گردیده است "علی علیزاده" قهرمان سابق ملی رشته بوکس و رییس فعلی هیئت بوکس شهرستان رشت با واکنش به توهین به رشتوندان به خوبی نشان داد که هنوز هستند فرزندان برومند این شهر که حیثیت و آبروی رشت و رشتی برای آنان بسیار باارزش تر از احکام و میزهای مدیریتی است.

قابل به ذکر است در مسابقات کشوری بوکس که در رشت برگزار گردید تیم بوکس رشت با تلاش مربیان، بازیکنان و رییس جوان هیئت رشت با شایستگی یکی پس از دیگری حریفان خود را شکست داده و به مقام قهرمانی رسید.

در خلال یکی از مسابقات وقتی بوکسور رشتی پیروز گردید یکی از اعضای کادر فنی تیم مقابل(رییس هیئت) در اقدامی نابجا و غیرقانونی به داخل رینگ رفته با توهین به تماشاگران، داوران، هیئت بوکس رشت و رشتوندان باعث ایجاد اختشاش در ورزشگاه گردید که در این بین علیزاده تاب توهین به رشتوندان را نیاورده و با وی برخورد می کند.

متاسفانه آگاه شدیم در روزهای اخیر در سکوت مدیران ارشد اداره ورزش و جوانان حکم یکسال دوری از جایگاه ریاست هیئت برای این افتخار ملی و مدیر ورزشی موفق صادر گردید که باعث کدورت بسیاری از اهالی ورزش گردید لیکن باید در نظر داشت حتی با تایید حکم مذکور محبوبیت "علی علیزاده" به عنوان یک قهرمان و مدیر ورزشی متعصب در بین شهروندان ارتقا یافته و نام او در قلب هر رشتوند متعصب به شهر و دیار خود حک گردیده است

یک تصویر از آخرین دیدارِ استاندارِ جوان!!! با جوانانِ دیروز و امروز باعث شد به بزرگترین بحران این روزهای کشور کمی فکر کنم،به بحرانی که زیست روزمره خیلی از ما را در خود گرفتار کرده، "بحرانِ جوانی به تعویق افتاده"


گیل ندا،  تصاویر جوانانِ امروزی که پشت در مانده بودند، در دیداری که قرار بود به نامشان برگزار شود و صندلی هایی که من و همنسلانم به رسم عادت دیرینه اشغال کرده بودیم.سالهای قبل خودم روی همان صندلی ها با قیافه ای حق به جانب نشسته بودم و اتفاقا در میانه ی مراسم میکروفون را هم روشن کرده بودم و به خیال خودم،بخشی از مطالبات جوانان را هم مطرح کرده بودم.پس از پایان صحبت ها دوباره منِ چهل ساله یاد روزگار جوانی افتاده و کیف کرده بودم.حسِ شیرینی بود.شاید به دلیل همین حلاوت است که امروز دست و دلم نمیرود چندکلام با همنسلانم دردِ دل کنم.چون میدانم این شیرینیِ نشستن در جایگاه جوان،چقدر میتواند وسوسه انگیز و هوش ربا باشد.خصوصا اگر این روزها همه ی دستورالعمل ها و بخشنامه ها و قوانین،آخرشان به انتصاب جوانان بازگردد و آمارها نشانگر انتصاب پر تعداد جوانان بر مسندهای استان باشد.(هرچند جوانی را با تعریفی جدید استحاله کنیم)
اما دلم میخواهد پیش از آغازِ نگاهی سطحی در علل این پدیده ی شیرین برای ما و تلخ برای جوانانِ امروز از همه جوانانی که سالهاست(حداقل پنج تا ده سال) صندلی هایشان را مصادره کرده ام طلب بخشش کنم و بخواهم که این را بر ما ببخشایند که کامِ دائم التلخمان را به شیرینی جوانی، چند صباحی خوش کردیم و در این مسیر به جوانی آنها ظلم کردیم.
اما درباره دلایل این رخداد و تعویق جوانی نسل ما و کِشدار شدنش شاید از نگاه من چند بزنگاه و رخداد بیش از بقیه خودنمایی کند که به ترتیب بیان میکنم،شاید به عنوانِ عذرِ تقصیر :

یک: آغازِ جوانی و انباشت مطالبات،
جوانی ما که متولدین دهه های پنجاه یا اوائل شصت هستیم و اتفاقا در طیف های اصلاح طلب جای میگیریم، مصادف شده بود با دوران انباشت مطالبات و اتفاقا به تعویق افتادن آنها.در روزهای خوش هفتاد و شش که ما تازه به بیست سالگی یعنی اوج جوانی وارد میشدیم،نسلِ پیش از ما که انقلاب کرده هایی بودند که ده سال طعم حذف و طرد را چشیده بودند تازه فرصت کرده بودند سرِ سفره ی انقلاب بنشینند.خیلی از بزرگترهای!!! آن روزِ ما که در سی یا چهل سالگی به سر میبردند با دوم خرداد به نام و نان و نوایی رسیده بودند و هزار آرزو برای میهن و کشورشان و انقلابشان داشتند.میخواستند عدالت و آزادی و دموکراسی را سر سفره های مردم بیاورند و در آن روزگار هر کس که در انقلاب نقشی داشت و هنوز از دایره ی انقلابی ها اخراج نشده بود خودش را مُحق میدانست که در منصبی و مقامی قرار بگیرد،برایشان هم فرقی نمیکرد این مناصب در نهاهای انتخابی باشد یا انتصابی،فرقی نمیکرد درون بدنه حاکمیت باشد یا در بدنه تشکیلات و احزاب،آنها که چند سال حذف شده بودند همه ی مناصب و میزها را حق خود میدانستند.از وزیر و نماینده مجلس تا شورای شهر و استاندار و فرماندار و مدیرکل،همه را بین خودشان تقسیم کردند و تقریبا فراموش کردند که پوسترچسبانهایشان هم لازم است در مدارج و جایگاه های حزبی و تشکیلاتی یا مناصبِ خُرد، رسمِ سروکله زدن با قدرت را بیاموزند.عطشِ خدمت و شوقِ قدرت چشم و گوششان را بسته بود و آنچنان در بادِ آن بیست میلیون رای خردادی، "جیک جیک مستونشون بود که سوزِ زمستونشون نبود."

دو:پایانِ زودهنگام جوانی
نسل ما با دوم خرداد هفتاد و شش جوانی آغاز کرد و با هشتاد و چهار و معجزه ی هزاره سومش خیلی زود تبِ جوانی اش فروکش کرد و با "زمستانِ بهارنشین هشتاد و هشت" پیر شد،خیلی زود تمام آمال و آرزوهایی که از آنسال در دلمان جرقه زده بود رو به خاموشی داشت و کسی چه میداند زمستان با شکوفه های پر از خیالِ میوه ی ما چه کرد.پیر شدیم و شکسته و لبریزِ خشم و حسادت.خصوصا وقتی می دیدیم که رایحه خوش خدمت دولت بهار چطور در آن هشت سالِ سختش بر ما،چه آسان جوانانش را به همه ی مناصب انتخابی و انتصابی وارد میکند و ما هیچ ،ما نگاه و حتی گاهی ما سرکوب...
این خشم و حسد هنوز درون تک تک ما نسل دومی های اصلاحات گاه چنان زبانه میگیرد که خودمان و اطرافیانمان را غرق آتش میکند.از بدعهدی زمانه و یارانی که از آنها چشم یاری داشتیم،دلگیر بودیم و خسته.انگار مثل آن شخصیت کارتونی جوانیمان را در یخچالهای قلبمان فریز کردیم تا روز موعودمان برسد و جوانی هایمان را از پستوها بیرون آوریم و خرج کنیم.
سه:جوانی در زیر زمین و پستو
در تمام این سالهای رکود، وادادگی ها و مصلحت اندیشی ها و منفعت طلبی ها و محافظه کار شدن ها و زیرآب زنی های بزرگترهای الگویمان را دیدیم و آموختیم آنچه نباید.یادگرفتیم چطور زیر پای هم را خالی کنیم،یاد گرفتیم چطور اخلاق را به مسلخ منفعت و مصلحت ببریم،یادگرفتیم چطور از اصلاح طلبِ دوآتشه ی مجلس ششم به یک اعتدالی بی خطر و سر به زیر تبدیل شویم.یاد گرفتیم حتی حرف زدنمان و لباس پوشیدنمان را هم تغییر دهیم.یقه هایمان کم کم دیپلمات شد،کت و شلوارهای رنگارنگمان برای روزهای مبادا آماده شد،کتابهایمان از دستمان افتاد و گوشی ها سلاحمان شد.سلفی بگیر های قهاری شدیم و شروع کردیم به جمع کردن آرشیو عکس هایمان با این مسئول و آن مقام و این فرماندار و آن مدیرکلِ سابق تا روز مبادا به کارمان بیاید.در آن سالهای سخت و صعبِ سرکوب و اختناق، ما بیکار ننشستیم."گعده" هایمان را برای روزِ بازگشت تشکیل دادیم،یارکشی هایمان را انجام دادیم و رفقایمان را انتخاب کردیم تا روزی که دوباره سرِ سفره ی انقلابِ سابق و اصلاحات امروز بنشینیم دستمان خالی نباشد.سفره همان سفره بود تنها رنگ و نامش را تغییر دادیم.آویخته این و آن شدیم تا از نامشان به نانی برسیم در همان روز مبادا.

چهار:رسمِ مریدی ما و اندوختن تجربه و رسیدن آن روز موعود
در همین سالهای پستو نشینی بود که مرید این یا آن شدیم و به دامنش آویختیم و در حلقه اش خودمان را اثبات کردیم.انگار همه ی ما میدانستیم روزی این احوال دگرگون خواهد شد و ما فرصت خواهیم داشت بالاخره از برند و عنوان اصلاح طلبی استفاده لازم را ببریم.پی برده بودیم که پله های ترقی را پیمودن بدون نوچگی و مریدی میسر نیست.باید به عکسی یا خاطره ای یا بزرگی می آویختیم.آرشیوهایمان را پر و پیمان کردیم تا آنروز موعود رسید.
جالب اما آنجا بود که ما هنوز در سالِ نود و دو بازهم ستادِ جوانان بودیم.انگار همه ی ما جوانی هایمان را از یخچال ها بیرون آورده بودیم تا استفاده کنیم.میخواستیم حقمان را از زمین و زمان بگیریم.مهم نبود سن شناسنامه ای ما چقدر است.مهم این بود که هر آیین نامه و دستورالعملی را میشد با سن ما تغییر داد و مناسب سازی کرد.
سن جوانی را بالا کشیدیم و روی سی و پنج فیکس کردیم و هیچ فکر نکردیم که برای این دو یا سه سال چقدر جوان بیست ساله و بیست و پنج ساله را از رسیدن به جایگاهشان دور میکنیم،فکر نکردیم چه تخم نفرتی در دل جوانها میکاریم با نشستن در جایشان،با خام خواندنشان.برای من و همنسلانم "نود و دو"فرصت احیای جوانی از دست رفته بود و ما چه بی رحمانه همه را به پای این آرزو مچاله کردیم.اما در عوض نشان دادیم شاگردان و مریدهای خوبی برای بزرگترهایمان بودیم.

پنج:فصلِ درو کردنِ محصول
با پیروزی در انتخابات نود و دو ما جوانی هایمان را احیاشده دیدیم و مترصد فرصت شدیم تا با تمام وجود از این آغاز مجدد جوانی لذت ببریم،اما انگار هنوز نوبت ما نشده بود یا هنوز نتوانسته بودیم خودمان را خوب ثابت کنیم.انگار هنوز در صفِ ورود به بدنه حاکمیت خیلی ها جلوتر از ما بودند.همانها که میخواستند کارهای نیمه تمام برزمین مانده شان در سالهای دولت اصلاحات را به سرانجام برسانند این بار در هیبتی نو و به عنوانِ اعتدالیونِ شیفته ی خدمت پا به عرصه گذاشتند.گعده ها و حلقه ها دوباره شکل گرفت و کانونهای قدرت تشکیل شد تا انتصابات را جهت دهد و به سوی این حزب یا آن حزب بکشاند.و باز هم در این جنگ قدرت،آنها که نه دیده شدند و نه به بازی گرفته شدند جوانانِ میانسالی بودند که بازهم تنها پوستر چسبانی به آنها رسیده بود و دوباره مشتشان خالی مانده بود.بهانه ی جدید برای عدم به کارگیری جوانانِ قدیم همان بهانه ی تکراری چهل ساله بود ،برهه ی حساس کنونی.
شش:عبور از آرمان برای مصلحت و عبور از اخلاق برای منفعت
عصرِ اعتدال دیگر عصر آرمانهای بلند اصلاح طلبانه ی مدل هفتاد و شش نبود.اعتدال با خود مفاهیم جدیدی چون مصلحت و هزینه و فایده را آورده بود.دیگر دم زدن از شعارهای دوران اصلاحات و یادآوری مجلس ششم،تندروی و افراطی گری خوانده میشد و من و همنسلانم که تازه سرِ پرسودایمان به دیوارِ سختِ اعتدال و مفاهیم تازه اش خورده بود نیاز به زمان داشتیم تا خود را با این تعاریف وفق بدهیم.اما طولی نکشید که آموختیم خودمان را و جمع هایمان را پالایش کنیم و جوانان دیروز و امروز را به دو دسته افراطی و معتدل تقسیم کردیم و لیستهای اعتدالیمان را بستیم تا به محض خالی شدن جا ،جانمایی کنیم.تصمیم گرفتیم اصلاح طلبی را به طاقچه ها بسپاریم و با پرچم اعتدال و تدبیر و امید شورا بسازیم و به رنگ اعتدال در بیاییم.دیگر خبری از آن جوانهای هشتاد و هشت نبود که در سرشان بادِ آرمانهای دموکراسی و آزادی بود.همه مان نه با پا،که با سر به زمینِ واقعیت خورده بودیم.تصمیم گرفتیم سقفِ مطالباتمان را در ستادهای جوانان و شوراهای جوانان و ...به جای تغییر در رویه حاکمیت یا تغییر قوانین ظالمانه یا برقراری عدالت و آزادی بیان و این شعارهای "هوایی" مشخص تر و "زمینی" تر کنیم و به سمتِ مطالبه ی انتصاب جوانان بچرخانیم.همه با هم یکدل و یکصدا شدیم که زحمت کشیده های ستادها و پوسترچسبانهای سابق را مدیر و فرماندار و بخشدار و کارمند کنیم.برای این کار نیاز بود زیاد شعار تند ندهیم،معقول باشیم،آرمانگرا نباشیم،واقعیتها و موانع دولت را بشناسیم و البته یقه دیپلمات و کت و شلواری هم باشیم.همه استحاله شدیم،استحاله درونی و بیرونی از اصلاح طلبانِ افراطی و آرمانگرا به اصلاح طلبانِ معتدل و واقع گرا .
اتفاقا خیلی زود هم به سقف مطالباتمان رسیدیم و بیوهای اینستاگراممان پر شد از القاب مشاور فرماندار و بخشدار و مدیر و ...هر چند مسیر سخت بود اما به شیرینی انجامش می ارزید.
در تمام این دلنوشته سعی کردم خودم را از همنسلانم جدا نکنم چرا که معتقدم من هم هرگز به روزهای پسا هفتاد و شش و پیشا هشتاد و هشت بازنخواهم گشت.من هم تا همین دو سال پیش دعوت به مراسم روز جوان را حق خودم میدانستم،من هم تا دوسال پیش میان شورای جوانان اصلاح طلب و شورای جوانان حامی تدبیر و امید و شورای هماهنگی سرگردان بودم و همه را با هم میخواستم،من هم دوست داشتم جای جوانهای تازه از گرد راه رسیده را بگیرم و همه شان را به سبد مجاهدین شنبه بازگردانم،من هم حاضر نبودم(و شاید نیستم) بدون جنگ و خونریزی صندلی و جایگاهم را به جوانان پیشکش کنم،به جوانان نسل سومی که ارزش هایش با انگاره های من زمین تا آسمان متفاوت است.هرچند میدانم در پس همه این تمامیت خواهی ها من و همنسلانم به آنها حسادت میکردیم.نه از آنرو که آنها اخلاق مدارتر و آرمانگراتر و پیشروتر بودند،بلکه از آن رو که آنها راه را خیلی زودتر و کم هزینه تر از ما یاد گرفته بودند.راهی که من و همنسلانم در بیست سال طی کردیم آنها پنج ساله پیمودند و خیلی هایشان پیشرفت کردند و بیوهای اینستاگرام و آرشیوهای عکسشان از ما چهل ساله ها پر و پیمان تر هم بود.آنها همه تجربه های دردناک ما را به راحتی طی کردند و به انجام رسیدند.به همان انجامی که ما برایش زیر پای رفقایمان را خالی کردیم.
روز جوان امسال فرصتی شد تا به یادآوری ادوار گذشته و مسیری که پیمودیم بپردازم.سالهایی که ما درس های آموخته از بزرگان را خوب پس دادیم و جا پای همانها گذاشتیم.سالهایی که حذف شدگی هایمان را برای نسلهای بعد تلافی کردیم.نسل ما یک عذرخواهی بزرگ به نسلهای بعد بدهکار است بابت تمام صندلی هایی که از آنها دریغ کردیم،برای تمام فرصتهایی که از آنها گرفتیم،برای تمام مشورتهایی که با آنها نکردیم،برای تمام نقشه هایی که برای مسیر آنها کشیدیم و برای تمام درک نکردنهایشان و نشنیدنشان.
عذرخواهی میکنم از نسلهای بعد از خودم که دوست نداشتم مثل پیشینیانم جوانی را رها کنم و جایشان را تنگ کردم.عذرخواهی میکنم که عرصه ای اخلاقی را به آنها واگذار نکردم،از این که به آنها نشان دادم میشود و یا شاید باید ،آرمانها و اخلاقیات را به مسلخ منفعت و مصلحت برد.
امیدوارم در نسل بعد از من حس بخشش هنوز زنده باشد و پایدار.

پویا قلی پور

گیل ندا،  سرگذشت اتفاقاتی که در دهه ۷۰ و دوران ریاست جمهوری نیکسون پیرامون موضوع افشای دخالت های آمریکا در ویتنام و میزان تلفاتی که جنگ ویتنام روی دست مردم آمریکا گذاشت در نیویورک تایمز و واشنگتن پست دست مایه‌ی فیلمی به کارگردانی استیون اسپیلبرگ با بازی مرلی استریپ و تام هنکس شد که بیش از سه برابر بودجه فیلم درآمد این شاهکار هالیوود بود.

کاری که خانم "کاترین گراهام" پس از خودکشی شوهرش به عنوان مالک و مدیر واشنگتن پست انجام داد و افشای رسوایی واترگیت (شنود جلسات حزب دموکرات توسط تیمی با اطلاع رییس جمهور نیکسون سرانجام منجر به استعفای رییس جمهور شد) و موضوعاتی از این دست علیرغم تهدیدهای جسمی و جنسی که وی را تحدید می‌کرد تغییری در اراده آهنین این زن ایجاد نکرد و جمله‌ی معروف سردبیرش که "تنها راه حمایت از حق انتشار، انتشار است" نقطه عطفی است که امروز توسط خود آمریکایی ها سخت مواخذه می‌شود و کار به جایی رسیده است که دونالد ترامپ خبرنگاران شبکه تلویزیونی سی ان ان را دشمن مردم معرفی می‌کند و جولیان آسانژی که در دوران کمپین انتخاباتی مورد تفقد دونالد ترامپ بود امروز ترامپ رییس جمهور، بازداشت مدیر ویکی لیکس را موضوع خود نمی‌داند!

صحنه بیرون کشیدن موسس ویکی لیکس از سفارت اکوادور فارغ از قانونی بودن یا غیر قانونی بودن آن بار دیگر مدعیان آزادی بیان را در آزمون صداقت و پایبندی به آنچه که از دیگر کشورها انتظار دارند قرار داد و بر اساس آنچه که تا امروز شاهدش هستیم قلم قرمزی است بر کارنامه‌ی غرب مدعی حقوق بشر!

البته آقای آسانژ جدای از انتشار اطلاعات طبقه بندی شده اتهامات دیگری هم در پرونده دارد که اگر فقط به همان اتهامات رسیدگی شود موضوعات فوق بی اعتبار خواهند شد اما آنچه که تا این لحظه در صدر اخبار قرار دارد اولین جلسه رسیدگی موضوع استرداد ایشان به آمریکا خواهد بود که بر اساس قراردادی در سال ۲۰۰۳ میان بریتانیا و ایالات متحده منعقد شده است.
اگر ویکی لیکس را رسانه تلقی کنیم شباهت زیادی بین خانم گراهام و جولیان آسانژ وجود دارد و برخورد احتمالی دستگاه قضایی که این روزها خود دچار حاشیه‌ های زیادی است نقض همان حقوقی است که مردمان ینگه‌ی دنیا سالها برایش مبارزه کرده اند!

بهترین جایی که شاید بتوان تفاوت خانم گراهام و آقای آسانژ را آسان تر برملا کرد نوع نگاه بینندگان به دو فیلم پست (زندگی خانم گراهام و واشنگتن پست) و دسته پنجم (شرح حال آسانژ و ویکی لیکس) است که در یکی منطق انتشار اخبار حمایت از حق نشر است و در مورد اخیر بحث بر سر هزینه‌ی انتشار و عدم انتشار است.

سام سکوتی بداغ

یادداشت استاندار گیلان با عنوان “الگوی مدیریت اعتمادساز؛ نیاز امروز ایران” در ویژه نامه نوروز ۹۸ روزنامه اعتماد منتشر شد.

گیل ندا، متن یادداشت دکتر سالاری به این شرح است:

سال ۱۳۹۷ را در حالی به پایانی رساندیم که انقلاب اسلامی وارد دهه پنجم حیات پرفراز و نشیب خود شده است و اکنون، بازخوانی دستاورد‌ها و ناکامی‌ها و باز‌تعریف راهبرد‌هایی برای مدیریت مردم ­محور، نظارت­ پذیر، مبتنی بر مشارکت عمومی و خرد جمعی، تمرکز‌زدایی، تشریفات­ زدایی، خلاقانه و مبتکرانه است تا استمرار نقش مردم با ساز‌و‌کارهایی، نهادینه و پایدار‌تر شود.

اجرای این سازو‌کارها، در سطح استانی، در چند محور قابل تعریف و تحقق است که متشکل از اقداماتی غالبا سهل‌الوصول و نیازمند تدوین راهبردی متناسب با مقتضیات روز، نوآورانه و خلاقانه، با در نظر داشتن تمامی مولفه ­هایی است که بتواند به پرسش­های جدی نسل جوان جامعه پویای ایرانی، پاسخی درخور دهد و سرمایه اجتماعی را تقویت نماید که در چهار بند در ادامه تشریح می شود.

در حال حاضر، آرمان و آمال انقلاب مردم، برای مصون­ ماندن از تیرهای زهرآلودی که به انحاء مختلف قلب فرهنگ، اقتصاد و سیاست را نشانه گرفته، نیازمند به میدان­ آوردن سرمایه بی­ بدیل خود که همان مردم هستند، می باشد. ملتی که ۴۰ سال قبل، واقعه‌ای وصف­ ناشدنی خلق و طی این مدت­ زمان نیز، پیوسته با حضور خود در صحنه­ های مختلف، از آن آرمان دفاع کرده ­اند، اگرچه نقدهایی هم داشته و دارند اما این انتقادها، بیشتر به نوع رویکردهای مدیریتی بازمی­گردد که نتوانسته در برخی جاها، رضایت عمومی را جلب کند.

بر این اساس، در استان گیلان، جریان شکل­گیری شیوه و سازوکارهایی از مدیریت تعریف و تدوین کرده‌ایم تا مولفه­های پیش‌گفته را دربرگرفته و بتواند فرصت­های جدیدی برای بروز و ظهور خلاقیت­های نسل جوان فراهم ساخته و با اعتماد‌افزایی عمومی، امیدبخشی کند.

اول؛ اصلاح سازوکارها برای تسهیل و تعریف «نظارت مردم بر دولت» به­معنای امر به معروف و نهی از منکر مردم نسبت به دولت در معنای عام.

در بین انواع امر به معروف و نهی از منکر، اعم از مردم نسبت به مردم، دولت نسبت به مردم، دولت نسبت به دولت و مردم نسبت دولت، نوع آخر، موثرترین نوع و از حقوق شرعی و طبیعی مردم است که در سازوکارهای متنوع و روزآمد، قابل اعمال است.

در این راستا، بخشنامه­ ای برای اعمال نظارت مردم بر دولت صادر و ابلاغ شده است. در این سازوکار، سمن­ ها در حوزه تخصصی خود و در ارتباط با یک یا چند دستگاه اجرایی، با ایجاد درگاه در فضای مجازی، نظرات و انتقادات و پیشنهادات مردم را وصول می­نماید تا پس از بررسی، موارد لازم را از طریق همان درگاه، به دستگاه اجرایی مربوطه ارسال نمایند. مدیر دستگاه اجرایی، طبق مفاد بخشنامه، در مهلت معینی، مکلف به درج پاسخ در همان درگاه خواهد بود. در گام بعد، این نقش به تشکل­های حرفه­ای و صنفی، سپس رسانه­ های مکتوب و مجازی و نهایتا تشکل­های سیاسی، قابل تسری خواهد بود. این سازوکار، شفاف­سازی، مسئولیت ­پذیری و پاسخگویی را از طریق نظارت مردم بر دولت، نهادینه و فرهنگ­سازی خواهد نمود.

دوم؛ اصلاح ساختاری با رویکرد تمرکززدایی و بهره­ گیری از ظرفیت و مزیت استان­ها با ابتکار و خلاقیت دست اندرکاران محلی.

ساختار اداره کشور مبتنی بر قوای سه­گانه و در راس آنها نهاد رهبری است. به­ علاوه، وجود نهادهای متعدد شبه­ قضایی، شبه­ تقنینی و اجرایی در خارج از ساختار قوای سه­ گانه، با کارکردهای متعدد و بعضا مشابه و فاقد روابط سلسله­ مراتبی و بعضاً با تداخل وظایف، به نحوی است که تنظیم روابط واحدهای متناظر آن نهادها در استان­ها، فقط با هماهنگی مبتکرانه درون استانی ممکن است.

برای ایجاد هماهنگی و کاهش هزینه­ های تصمیم­ گیری، «مجمع مشترک توسعه اقتصادی استان» مرکب از مدیران نهادهای قضایی، نظارتی، امنیتی و اجرایی استان، برای تدوین ضوابط استانی و مقررات­ گذاری محلی، راهکاری برای کاهش تعارض و تقویت اطمینان دست­اندرکاران اجرایی است. این مجمع، در امتداد قوانین و مقررات ملی، نسبت به تدوین شیوه‌‌نامه‌هایی برای استفاده از هر ظرفیت استانی که در توسعه‌ استان مهم است، اقدام‌ می­کند و شیوه ­نامه مورد وفاق نهادهای مختلف، ریسک تصمیم­ گیری مدیران اجرایی را کاهش خواهد داد.

«شیوه ­نامه ­های ساماندهی آب­ بندان ­ها و تالاب­های گیلان»، «ساماندهی و کنترل سیلاب رودخانه­ های استان»، «احداث و بهره برداری از شناگاه ها»، «اجرای طرح گیل پارک»، «طرح بوم گردی»، «طرح احداث اسکله گردشگری در مصب رودخانه منتهی به دریا»، که هرکدام ده­ها و بلکه صدها واحد ارائه خدمات را غالبا در روستاها، زمینه ­سازی می­کنند، از تصمیمات اتخاذشده یا دردست تدوین این مجمع در استان با تدوین شیوه­ نامه­ ها، نحوه مشارکت بخش خصوصی و جذب سرمایه­ گذار با تقسیم شفاف وظایف بین دستگاه­ های اجرایی و نظارتی تعیین گردیده و رفع ابهامات و کاهش ریسک تصمیم­ گیری و واسپاری اختیارات به کارگروه­ های شهرستانی محقق شده است که می‌تواند الگو و مدلی قابل تسری به سایر حوزه‌ها بویژه در زمینه اقتصادی باشد.

سوم؛ اصلاحات رفتاری با تشریفات­ زدایی در امور اداری و حذف مقررات زائد و غیرضرور و تدوین ضوابط ساده و انتظام­ بخش برای سازماندهی فعالیت­های اداری.

بدون تردید، انضباط اداری در سازمان اداری کشور، نیازمند بازسازی است. تشریفات زائد و هزینه ­بر، تبلیغات غیرضرور نظیر نصب پرده­ نوشته­ از محل منابع عمومی حاوی تبریک انتصابات یا بابت اجرای پروژه­ هایی که وظیفه مسئولین بوده، برگزاری همایش­ هایی که در کوتاه ­مدت و بلند مدت بر بهبود زندگی مردم اثری ندارد، مأموریت­های ساختگی و فاقد دستاورد اداری و بعضا انطباق زمان آن­ها با امور شخصی نظیر تحصیل یا تدریس در مقصد، تداخل جلسات کم­ اثر یا بی­ نتیجه اداری با ساعات مراجعه مردم به دستگاه­های اداری، عدم حضور مدیران استانی در شهرستان­های تابعه برای رسیدگی به امور اقشار و اصناف مخاطب، از نمادهای اسراف و کاهش انضباط اداری و از موجبات نارضایتی از عملکرد دولت به مفهوم اعم است

در این راستا، بخشنامه­ هایی حاوی مقررات شفاف و دقیق برای سامان­ بخشیدن به امور فوق، صادر و ابلاغ گردیده و ستاد هماهنگی و طرح­های ویژه استانداری، وظیفه هماهنگی امور، اخذ گزارش و نظارت بر اجرای آن­ها را عهده­ دار شده است. بدون تردید صرف هزینه­ های غیر‌ضرور در سفرها و تشریفات اداری، همایش­های بی­ اثر، پذیرایی­ ها، تبلیغات شخصی از محل منابع عمومی، در هیچ شرایطی بالاخص در مواقع مضایقه اقتصادی، مورد پذیرش مردم که مالک نفت و ثروت­های خداداد و پرداخت کنندگان مالیات هستند، نیست و حس اسراف و ریخت و پاش از جیب مردم را بروز می­دهد و اصلاح این الگوهای رفتاری، نه فقط از بابت صرفه­ جویی مالی بلکه در جهت تقویت حس امانتداری کارگزاران در خصوص اموال مردم، کاهش فاصله مردم با کارگزاران شان و تقویت و تحکیم اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی، ضروری است.

چهارم؛ شایسته ­سالاری و شایسته­ گزینی با تاکید بر ظرفیت جوانان و بانوان.

تبعیض در ورود افراد به خدمت عمومی، به معنای به­ کارگیری افراد ناتوان و حذف افراد شایسته و توانمند و تضعیف سازمان اداری و بدنه اجرایی و کارشناسی کشور است. روند ورود تدریجی افراد به دستگاه­های اجرایی و نهادها بدون اعلان عمومی به عموم واجدین شرایط، از طریق جذب افراد تحت عنوان نیروی طرحی، شرکتی، پروژه­ای، حجمی و امثالهم، بدون رقابت و صرفا براساس خویشاوندی یا قرابت دیگر یا در قبال توصیه افراد ذی­ نفوذی که در قبال تثبیت کرسی مدیریتی تهاتر می­گردد، مصداق سوءاستفاده از قدرت و اختیارات تلقی می­شود. معمولا پس از ورود غیررسمی طرحی، شرکتی و… و در گام‌ بعدی، افرادی که به این طرق وارد نهادهای خدمت عمومی می­شوند، به همان سبب ورود اولیه، به قراردادی، سپس پیمانی و نهایتا رسمی تبدیل­ وضعیت می­یابند. به­ عبارتی، بدون رقابت و آزمون، در چند مرحله به استخدام قطعی یک دستگاه درمی­آیند بدون اینکه مستعد این خدمت باشند لذا؛

اولا، سازمان اداری با جذب نیروی ناکارآمد و دفع نیروی شایسته و کارآمد، ضعیف می­شود.

ثانیا، سایر متقاضیان بالاخص افراد برتر و مستعد­تری که تبعیض را می­بینند، رنجیده­ خاطر شده و اعتماد خود به دست­اندرکاران را از دست می­دهند.

ثالثا، اعتبارات و منابعی که باید صرف خدماتی نظیر تامین آب، برق، بهداشت، درمان، آموزش، امنیت، گاز، ارتباطات و فناوری اطلاعات و راهسازی شود، صرف پرداخت حقوق به افراد زائد بر نیاز که معمولا به لحاظ وابستگی وارد سازمان­ها شده ­اند می­شود.

در این راستا، برای جلوگیری از جذب­ های سفارشی، تحمیلی، تبعیض ­آمیز و بدون رقابت، ولو تحت عناوین موقت و شرکتی، طرحی، پروژه­ای و امثالهم، بخشنامه­ ای با سازوکارها و ضمانت اجرای دقیق، تدوین و به کلیه دستگاه­های اجرایی استان ابلاغ گردیده است.

گامی جدی برای نشان دادن ضرورت و کارکرد جدی تعامل دستگاه­ها و نهادهای مختلف برای حفاظت از منافع عمومی است و در کنار آن؛ زمینه­ ساز نقش­ آفرینی جدی همه نهادها و دستگاه­ها برای تقویت ظرفیت­های کم­ نظیر خدادادی گیلان خواهد بود.

اصلاحات ساختاری، فرایندی، رفتاری و شفاف­سازی رابطه مسئولیت و اختیارات از یک سو و تسهیل و کاهش ریسک نظارت مردم بر دولت(در معنای عام) با سازوکارهای غیردولتی و کاملاً مردم­ نهاد و با تدوین ضوابط، بخشنامه ­ها و شیوه­ نامه ­هایی که در امتداد مقررات حاکم بر کشور و به­ منظور سوق دادن جریان امور به نظرات و دیدگاه­های مردم به عنوان کارفرمایانِ کارگزاران کشور تنظیم شده ­اند.

امید می­ رود در سطح محدود استانی و با محدودیت­های مقررات ملی بالادستی، بتوان با بهبود امور و تقویت جایگاه مردم و تقویت تمرکززدایی، به الگویی قابل تسری در کشور تبدیل شود.

صفحه1 از10

درباره ی ما

پایگاه خبری گیل ندا، خبرگزاری کلانشهر رشت

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی برای اطلاع از آخرین مطالب سایت، در خبرنامه گیل ندا عضو شوید.